الشيخ عباس القمي

58

منازل الآخرة والمطالب الفاخرة ( سرنوشت انسان هنگام مرگ و بعد از آن ) ( فارسى )

چون عارف مكاشف اين حكايت را براى شيخ نقل كرد شيخ فرمود : راست گفتى فنحن قائلون بتجسّد الاعمال و تصوّرها بالصّورة المناسبة بحسب الاحوال . « 1 » مؤلف گويد كه تصديق مىكند اين حكايت را اين خبر كه « شيخ صدوق » در اوّل « امالى » روايت كرده « 2 » و ملخّصش آن است كه « قيس بن عاصم منقرى » با جماعتى از بنى تميم خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدند و از آن حضرت موعظه نافعه خواستند ، آن حضرت ايشان را موعظه فرمود به كلمات خويش ؛ از جمله فرمود : اى قيس ! چاره‌اى نيست از براى تو از قرينى كه دفن شود با تو و او زنده است و دفن مىشوى تو با او و تو مرده‌اى ، پس اگر او كريم باشد گرامى خواهد داشت تو را و اگر لئيم باشد واخواهد گذاشت تو را و محشور نخواهى شد مگر با او ، مبعوث نشوى مگر با او ، و سؤال كرده نخواهى شد مگر از او ؛ پس قرار مده آن را مگر صالح ، زيرا كه اگر صالح باشد انس خواهى گرفت با او ، اگر فاسد باشد وحشت نخواهى نمود مگر از او و او عمل تو است . « قيس » عرض كرد : يا نبىّ اللّه ! دوست داشتم كه اين موعظه به نظم آورده شود تا ما افتخار كنيم به آن بر هركه نزديك ماست از عرب ، و هم آن را ذخيره مىكرديم . آن‌جناب فرستاد « حسّان بن ثابت شاعر » را حاضر كنند كه به نظم آورد آن را . « صلصال بن دلهمس » حاضر بود و به نظم درآورد آن را پيش از آن‌كه « حسّان » بيايد و گفت : تخيّر خليطا من فعالك انّما * قرين الفتى فى القبر ما كان يفعل و لا بدّ بعد الموت من ان تعدّه * ليوم ينادى المرء فيه فيقبل فان كنت مشغولا بشيىء فلا تكن * به غير الّذى يرضى به اللّه تشغل فلن يصحب الانسان من بعد موته * و من قبله الّا الّذى كان يعمل الا انّما الانسان ضيف لاهله * يقيم قليلا بينهم ثمّ يرحل « 3 »

--> ( 1 ) - يعنى ما به تجسّم اعمال و صورت يافتن آن به صورت مناسب با حالات معتقديم و قائليم . ( 2 ) - بحار الانوار ج 74 چاپ بيروت ص 111 اشعار را به قيس نسبت داده نه به صلصال بن دلهمس . ( 3 ) - ترجمهء اشعار : از كارهاى خود دوستى انتخاب كن . همانا همنشين شخص در قبر عمل اوست و چاره‌اى نيست پس از -